صفحه در حال بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...
وبلاگ تخصصی عکس و مطالب جالب
|
|
آیا میدانستید که ؟ موضوع: شعر و مطالب ادبی همراه عکس 87/05/29 19 نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
آدم یک تنی موضوع: عجایب و شگفت انگیزان(1) 87/05/29 19
ادامه مطلب نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
زیباترین چشمهای هالیوو د موضوع: مردان و زنان زیبای هالیوود 87/05/29 19 نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
اس ام اس های زیبا موضوع: جوک و اس ام اس (1) 87/05/28 10 نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
عکسهای خنده دار موضوع: گالری عکس (2) 87/05/28 10 بازیهای المپیک همیشه یکنواخت برگزار میشه ....بد نیست برای تنوع هم شده تغییراتی در این ورزشها انجام بشه .تا هیجانش بیشتر بشه .:مثلا
ادامه مطلب نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
داستانهای شیرین موضوع: داستانها شیرین ایرانی و خارجی(1) 87/05/28 10
نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
بهترین عکسها از بچه های آنجلینا جولی موضوع: عکسها و زندگی نامه آنجلینا جولی 87/05/28 10 نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
شان رحیم خان؛ موضوع: زندگی نامه آقایان مشهور ایرانی 87/05/26 15 شان رحیم خان؛ آرایشگر ایرانی ستارگان سینما و سیاستمداران
شان رحيم خان، آرايشگری به نام و صاحب بزرگترين آرايشگاه در اروپا است. او زاده ايران است و ستارگان سينما، سياستمداران، چهره های سرشناس دنيای مد و ورزشکاران معروف، موهای خود را به دست او می سپارند. اين آرايشگر سرشناس ايرانی در قلب شهر برلين، پايتخت آلمان، به شهرت رسيده است. شان رحيم خان در گفت وگوی ويژه با راديو فردا به پرسش هايی مانند چگونگی راهيابی به دنيای آرايشگری، مشتريان سرشناس و از همه مهم تر راز موفقيتش پاسخ داده است. آقای رحيم خان! چند سال است که در آلمان هستيد؟ شان رحيم خان: حدود ۱۳ سال است که در آلمان هستم. در ۱۳ سالگی از ايران بيرون آمدم و در وين زندگی کردم، بعد از آن به آمريکا رفتم و يک سال در لس آنجلس بودم و از آنجا به برلين پايتخت آلمان آمدم . چطور شد که آرايشگر شديد و خيلی زود به شهرت دست پيدا کرديد؟ به طور تصادفی آرايشگر شدم. يکی از دوستانم که پدرش در وين آرايشگر بود، مرا به عنوان مدل به آرايشگاه پدرش برد و من از اين کار خوشم آمد زيرا دختران بسيار زيبايی آنجا بودند و من چون ۱۵ سال داشتم، اين مسئله برايم بسيار مهم بود. به همين دليل آرايشگر شدم. دو سال بعد، در دوره آموزشی آرايشگری شرکت کردم. اين دوره سه ساله بود و در مدت اين سه سال، مديری که پيش او کار می کردم متوجه شد که کارم بسيار خوب است و خيلی خوب با موها رفتار می کنم. در مسابقات آرايشگری نيز شرکت کردم و خوشبختانه توانستم در تمام مسابقات برنده شوم و به اين نتيجه رسيدم که آرايشگری در خون من است. بنابر اين دوره های ديگری را در انگلستان و فرانسه به هزينه خودم گذراندم. وقتی شما عاشق کارتان باشيد، معروفيت خود به خود به سراغتان می آيد. اگر کارتان خوب باشد، آدم های سرشناسی که در تلويزيون يا سينما هستند و می خواهند موهايشان خوب باشد به سراغ بهترين ها می آيند، بنابراين معروفيت هم به دنبالش می آيد. اولين چهره معروفی که به شما مراجعه کرد گويا يک ستاره سينمای آمريکايی بود. در اين باره بيشتر توضيح دهيد. وقتی می خواستم از آمريکا به اروپا برگردم، يکی از دوستانم، جودی فاستر را به من معرفی کرد تا موهايش را درست کنم. خوشبختانه خانم جودی فاستر يک بار که به اروپا آمده بود، به ياد آورد که من در برلين هستم. آن زمان در آرايشگاه معروفی به نام «اودووايلز» کار می کردم. در همان ساختمان، هتلی وجود دارد که خانم جودی فاستر در آن يک اتاق داشت و يک آرايشگر خيلی خوب می خواست که موهايش را درست کند. بنابر اين من رفتم به هتل تا موهايش را درست کنم و آنجا دوباره با هم آشنا شديم. او افراد معروف ديگری را پيش من فرستاد، و به اين ترتيب افراد معروفی از آمريکا و اروپا مرا پيدا کردند.
بازيکنان فوتبال هم پيش شما می آيند؟ بله چند تن از بازيکنان فوتبال آلمان پيش من می آيند. البته فوتباليست های معروف ديگر هم می آيند. در ضمن افتخار می کنم که رييس جمهور آلمان هم پيش من می آيد. آقای شان رحيم خان! اکثر سياستمداران و نمايندگان مجلس آلمان هم پيش شما می آيند؟ بله، زيرا برلين پايتخت آلمان است. البته آرايشگران زيادی در برلين وجود دارند ولی چون کار شما عالی است، پيش شما می آيند. بله، ولی نکته ديگری که خيلی مهم است، جدی بودن در کار است. من هميشه به حرف هايشان گوش می دهم و می گذارم حرفشان را بزنند و اين که افراد را درک کنيد، بسيار مهم است. مخصوصا در مورد سياستمداران که وقتشان کم است و دوست دارند از کارشان دور شوند و آرامش پيدا کنند. در روزنامه ها نوشته است که چهره های سرشناس، هنرپيشه های هاليوودی، سياستمداران، فوتباليست ها و ورزشکاران مشتريان شما هستند. يکی از خصوصيات شغلی شما، رازداری است يعنی به حرف های آنها گوش می دهيد ولی جايی بازگو نمی کنيد. درست است؟ بله درست است. اسم شما، شان رحيم خان است. آيا اين اسم حقيقی شماست؟ اسم من خشايارشاست و چون اسم بسيار سخت است، انتهای «شا» يک نون گذاشتم و شد «شان». رحيم خان هم فاميلی من است. چند ماه پيش تونی بلر و همسرش، از انگلستان به برلين آمده بودند. او وقتی اسم «شان» را شنيد گفت: حتما يک اسم ايرانی است، چون ايرانی های بسياری را در انگليس می شناسم که نامشان «شان» است. شنيده ايم که آرايشگاه خود را توسعه داده ايد. بله خوشبختانه می توانم بگويم در حال حاضرآرايشگاه من، بزرگترين آرايشگاه اروپاست. اسم آرايشگاه «شان رحيم خان» است و آرم آرايشگاه از قديمی ترين آرم های ايران است. اين آرم، دو طاووس است که از ايران سه هزار سال پيش آمده و من آن را کمی تغيير داده ام. سه مغازه در آرايشگاه من وجود دارد. بخشی از آن بوتيک است که وسايل خانه، لوازم آرايش و جواهرات به فروش می رسد و يک بخش آن هم کافی شاپ و کوکتل بار است، يک بخش نيز آرايشگاه است. هر سه را با هم در يک مغازه درست کرده ام. در واقع مجموعه ای از آرايشگاه و فروشگاه است؟ بله، خوشبختانه اين مغازه بسيار خوب کار کرد و من شش ماه پيش دو مغازه جديد باز کردم. يکی در هتل « الينگتون» در کوتن ويکی در هتل «ادلوند» همان هتلی که آقای باراک اوباما در آن اقامت داشت؟ بله درست است. خوشحالم که اين کار خيلی سريع جواب داد و من شانس آوردم. آقای رحيم خان! آيا شما بين يک هنرپيشه هاليوودی که برای درست کردن موهايش می آيد و يک شخص عادی تفاوتی قائل می شويد؟ هيچ فرقی ندارند. تنها تفاوتش اين است مشتری ای که خيلی معروف است و مثلا هنرپيشه معروف آمريکايی است، بايد پول بيشتری بدهد چون ما بايد در هتل موهايش را درست کنيم. به عنوان مثال اگر خانم شارون استون که اخيرا برای جشنواره فيلم برلين آمده بود، به مغازه ما بيايد، افراد بسيار زيادی جمع می شوند و نمی گذراند کسی داخل و خارج شود، بنابراين ما مجبوريم در هتل موهای او را درست کنيم. يعنی بايد به هتل برويد و اختصاصی موهای او را درست کنيد؟ بله متاسفانه اين طور است. البته ما اين کار را نمی کنيم، مگر اين که به هيچ عنوان امکان حضور آن فرد در مغازه وجود نداشته باشد. مثلا خانم تونی بلر، که به خاطر تدابير امنيتی مجبورم به هتل بروم و موهايش را درست کنم. در حال حاضر تابستان است و همه جا تعطيل، از جمله مجلس آلمان و دولت آلمان نيز تعطيل است. چرا شما تعطيل نيستيد؟ برلين شهر جالبی است که کار و فعاليت هيچ گاه متوقف نمی شود. اتفاقا هفته پيش، هفت روز هفته را کار کردم. زيرا هفته مد بود و تمام طراحان مد، از اروپا آمده بودند و فقط يک هفته وقت داشتند که مدهايشان را نشان دهند. برای من و همکارانم بسيار جالب است، زيرا در اين شوها ما موهايشان را درست می کنيم. در يک هفته پنج شوی مختلف داشتيم و کار بسيار سختی بود. زيرا هر شو حدود ۱۹ تا ۲۰ مدل دارد که بايد موهايشان را درست کنيم و بايد بدانيم چگونه موهايشان را درست کنيم و چه کارهايی بايد انجام دهيم. همچنين زمان زيادی می برد که عکاس ها عکس بگيرند. ما از سه هفته پيش، روی اين مسئله کار کرديم و خوشحاليم که هفته گذشته بالاخره تمام شد. آيا ممکن است از چهره های معروف ايرانی که پيش شما می آيند، اسم ببريد؟ متاسفانه نمی توانم. ولی خواننده های ايرانی پيش من می آيند و سه مشتری هم دارم که ماهی يک بار از تهران می آيند و من موهايشان را می زنم و بر می گردند تهران، زيرا در تهران زندگی می کنند ولی نمی توانم اسمشان را بگويم. آقای شان رحيم خان! شنيده ايم که يک شامپو را به زودی به بازار ارائه می دهيد. بله، يک سری شامپو و نرم کننده درست کرده ام که ۱۰ محصول مختلف برای مو است. اين محصولات ابتدا در پاريس و برلين به فروش می رود و بعد در جاهای ديگر. اميدوارم يک روز هم در تهران به فروش برسد. البته از شامپوهای ديگر کمی گرانتر است نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
گزارش ما از المپیک 2008 چين!! موضوع: طنز (2) 87/05/26 15
طنز هفته : گزارش ما از المپیک 2008 چين!!
از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول
افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده اند و همینجور رسانه های
غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب می کنم: بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره
خبرنگار: مسابقه چطور بود؟
قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی گرفته بودند انگار
نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.
خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟
قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد، تا کی باید در
میادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر خودم نتیجه ی خوبی گرفتم.
(به خدا این یک جمله رو خودم شنیدم.)
تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر: الف. پنجم می شد. ب. ششم می شد. ج. هفتم می شد. د. غرق می شد. خبرنگار: و حرف آخر.
قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های لول یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و از اینکه پرچم رو در
مراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و این برام به اندازه ی مدال طلایی که
چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم
کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.
خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین، علتشو می خواستم
بدونم.
قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم باشه باز
می تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.
آقای قایقران- مقام: پنجم بین شش نفر
خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.
قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف ایران و خونواده ام.
خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟
قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.
خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی قلبی دارن؟
قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد و اینجوری شد که
من این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.
خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟
قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.
خبرنگار: نه. متاسفانه ریدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.
خانم تیرانداز- مقام: شصتم بین شصت و چهار نفر
خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون هستیم. خانوم چی شد
که شما به این مقام نائل شدین؟
تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من همینقدر که تیرم وسط
راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.
سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟
الف. اسکول
ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون.
ج. دالتون ها
د. داروغه ی ناتینگهام
قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل
خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟
بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون
تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.
خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟
بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و من تونستم یک
هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن.
خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟
بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز رفتیم از جمعه
بازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی فضول اونها رو بر می داشت
می داد دستمون.
خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟
بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.
قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید.
خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتی آخر هم نشدی؟
رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری کردیم نیومد. این
بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله
ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدم
برای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم.
خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟
رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با تاکسی رفت تا خط
پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به بدنه ی دوچرخه اش. الان هم شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده
که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.
خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟
رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!
قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست
خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن مستقیم از پارک
لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟
بدمینتون باز: مگه فکر کردین جواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت.
خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟
بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم.
خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟
بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم.
خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله. نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
شهر پاسارگاد موضوع: ایران گردی 87/05/26 13 شهر پاسارگاد شهر پاسارگاد در 70 كیلومتری شمال تخت جمشید ، در جاده آسفالته شیراز – آباده ، در فاصله سه كیلومتری جاده قرار دارد. دشتی كه پاسارگاد در آن واقع شده، " دشت مرغاب" نامیده می شود و با مساحتی حدود 20×15 كیلومتر ، 1200 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. رود پُلوار كه در ایران باستان مدوس ( Medus) نامیده می شد، این دشت را سیراب می كند پیش از این كه شهر پاسارگاد در دشت مرغاب ساخته شود، این دشت از سابقه تمدنی سه هزار ساله برخوردار بود و روستاهایی چون تل نخودی، تل خاری(خری)، تل سه آسیاب و دو تولان ( دو تُلون) كه در هزاره چهارم و سوم پیش از میلاد، در آنها كشاورزی می شد، دارای رونق و شكوه ویژه ای بود. برخی از مورخان ذكر كرده اند كه كورش با شكست آستیاگس ( آستیاك ) در سال 550 پیش از میلاد، امپراتوری ماد را سرنگون كرد. او در میدان جنگی كه بر مادها پیروز شد، محلی را برای اقامت خود به عنوان پایتخت برگزید. این محل همین دشت مرغاب است. وجه تسمیه پاسارگاددر مورد واژه پاسارگاد نظریات گوناگونی ابراز شده است: نخستین كسی كه در این زمینه اظهار نظر كرده، هردوت است كه از « پاسارگادی » به عنوان مهم ترین طایفه و عشیره پارسیان نام برده و هخامنشیان را برخاسته از این طایفه می داند. «كنت كورس» این واژه را به صورت « پارسه گَـَد » آورده است..اصولاً وجه اشتقاق این واژه در پارسی باستان مورد تردید است و پاسارگاد را « محل استقرار پارسیان » ، « زیستگاه پارسیان » ، « تختگاه پارسه » و « دژپارسیان » معنی كرده اند. « هالُك » براساس گـِل نبشه های تخت جمشید معتقد است كه صورت ایلامی واژه پاسارگاد، بَتَركَتَ (Batrakata) بوده است. آثار باستانی پاسارگادمجموعه آثار پاسارگاد در محوطه ای به پهنای دو و درازی سه كیلومتر گسترده است. همین گستردگی موجب شده كه « هنری فرانكفورت » اظهار نماید پاسارگاد مكان استقرار یك فرمانروای كوچ نشین بود. این آثار از شمال به جنوب به پنج گروه زیر تقسیم می شوند: 1. صفه ( ایوان مسقف ) عظیم تل تخت یا تخت مادر سلیمان و باروی( دیوار) خارجی آن. 2. محوطه مقدس در شمال غرب آن. 3. ساختمان زندان. 4. مجموعه كاخ ها شامل محوطه چهار باغ با آب گذرها، حوضچه های سنگی و كاخ های پذیرایی یا بارعام، كاخ اختصاصی كوروش یا كاخ مسكونی، كوشك های الف و ب ، درگاه و پل. 5. آرامگاه كوروش در فاصله 5/1 كیلومتری كاخ ها. آثار باستانی پاسارگاد از لحاظ تاریخی به سه دوره ویژه تعلق دارند:1. آثار پیش از تاریخ و پیش از دوره هخامنشی:ضمن كاوش های باستان شناسی در شمال آرامگاه كوروش، در صفه سنگی مشهور به تخت سلیمان، چند تكه سفال نقش دار و قسمتی از یك مجسمه سنگی از دوره ایلامی كشف شد.. 2. آثار دوره هخامنشی:این آثار در برگیرنده ی كاخ پذیرایی كوروش ، كاخ اختصاصی كوروش ، كاخ شرقی با نقش برجسته انسان بال دار، صفه سنگی معروف به تخت مادر سلیمان ( تل تخت ) ، آب نماهای كاخ شاهی ، حوضچه های سنگی ، ویرانه برج سنگی ، بنای موسوم به زندان ، دژ پاسارگاد ، آتشكده پاسارگاد و آرامگاه كوروش. 3. آثار بعد از اسلام:این آثار شامل مسجد اتابكان كه در رمضان سال 621 ه. ق توسط « اتابك زنگی » ساخته شد ، كتبیه و محراب كنده شده در اتاق آرامگاه كوروش كه در همان زمان اتابك زنگی حجاری شد ، بنای اسلامی به نام مدرسه یا كاروانسرا درصد متری شمال آرامگاه كوروش كه آن را هم اتابك زنگی ساخته و اینك به صورت ویرانه درآمده است. در سال 1328 شمسی یك قطعه سنگ از كتیبه ای كه روی آن جمله « السطان المطاع ابوالفارس » به خط ثلث زیبا حكاكی شده ، از زیر خاك بیرون آمد. با توجه به این كه ابوالفارس لقب « شاه شجاع مظفری » (759 تا 776 ه. ق) بود و چند سكه از وی نیز پیدا شد، نظر بر این است كه این پادشاه هم، ساختمان یا ساختمان هایی در پاسارگاد احداث كرده بود. آرامگاه كوروشآرامگاه كوروش بزرگ مهم ترین اثر مجموعه ی پاسارگاد كه در دوره ای به « مشهد مادر مقدس » مشهور بود، از سال 1820 به بعد به عنوان آرامگاه كوروش شناسایی شد. بنای آرامگاه میان باغ های سلطنتی قرار داشت و از سنگ های عظیم كه درازای بعضی از آنها به هفت متر می رسد ، ساخته شده است. تخته سنگ های آرامگاه با بست های فلزی به هم پیوسته بود. این بست ها بعدها سرقت شد ؛ هر چند بیشتر این آسیب ها بعدها ترمیم شد، اما جای خالی برخی از آنها به صورت حفره هایی در دل سنگ باقی مانده است. بنای آرامگاه از دو قسمت تشكیل شده است:یكی سكویی شش پله است كه قاعده آن به شكل مربع مستطیل به وسعت 165 متر مربع است ودیگری اتاقی كوچك به وسعت 5/7 متر مربع با سقف شیب دار است كه ضخامت دیوارهایش به 5/1 متر می رسد. در ورودی آرامگاه با پهنای 75 سانتی متر در سمت شمال غربی بنا قرار دارد.پس از كشته شدن كوروش در جنگ با سكاها، جسد او را مومیایی كردند و در میان تخت زرینی نهادند و اشیای سلطنتی و جنگی او را در كنارش گذاشتند. این آرامگاه در حمله ی اسكندر مقدونی تاراج شد. آرامگاه كوروش در تمام دوره هخامنشی مقدس به شمار می آمد. این تقدس در دوران اسلامی نیز به قوت خود باقی ماند و مردم از آنجا كه ساختن بناهای عظیم سنگی را خارج از قوت بشری می دانستند، ساخت آن را به حضرت سلیمان كه دیوها را برای انجام كارهای دشوار در خدمت خود داشت، نسبت دادند و آن را " مشهد مادر سلیمان" نامیدند. نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
المپیک پکن نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
اذیت کردن بچه نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
ضريب هوشي بالاتر
نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
شعر زندگی
زندگی را به تمامی زندگی کن
نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
تست روانشناسی شخصیت موضوع: رونشناسی (2) 87/05/22 16 تست جالب روانشناسي : شخصيت خود را محك بزنيد
به اين تست شك نكنيد. اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كار دشوارى نيست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد و جوابي را كه انتخاب مي كنيد يادداشت كنيد كه بتوانيد امتيازهايى كه گرفته ايد جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد: 1) چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟ الف _ صبح، ب- عصر و غروب، ج _ شب ۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟ الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند، ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته ۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛ الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد، ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد، ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد، د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد، و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مىكنيد ۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟ الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم، ب- چهارزانو، ج _ پاى صاف و دراز به بيرون، د _ يك پا زير ديگرى خم ۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟ الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب _ خنده، اما نه بلند، ج _ با پوزخند كوچك، د _ لبخند بزرگ، ه_ لبخند كوچك ۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛ الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايرين نياييد ۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛ الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد ب _ بسختى ناراحت مى شويد ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود ۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟ الف- قرمز يا نارنجى ب- سياه ج- زرد يا آبى كمرنگ د- سبز ه- آبى تيره يا ارغوانى و- سفيد ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش ۹) وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟ الف- به پشت ب- روى شكم (دمر) ج- به پهلو و كمى خم و دايره اى د- سر بر روى يك دست ه- سر زير پتو يا ملافه... ۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه: الف- از جايى مى افتيد. ب- مشغول جنگ و دعوا هستيد. ج- به دنبال كسى يا چيزى هستيد. د- پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد. ه- اصلاً خواب نمى بينيد. و- معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد امتيازات سؤال اول: الف(۲ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۶ امتياز) سؤال دوم: الف (۶امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۷ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز) سؤال سوم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۵ امتياز)، د (۷ امتياز)، ه (۶ امتياز) سؤال چهارم: الف (۴ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۲ امتياز)، د (۱ امتياز) سؤال پنجم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۲ ا متياز) سؤال ششم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۲ امتياز) سؤال هفتم: الف (۶ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۴ امتياز) سؤال هشتم: الف (۶ امتياز)، ب (۷ امتياز)، ج (۵امتياز)، د (۴ امتياز)، ه (۳ امتياز) و (۲ امتياز)، ز (۱ امتياز) سؤال نهم: الف (۷ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۴ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز) سؤال دهم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۶ امتياز)، و (۱ امتياز) خب، امتيازهايتان را جمع زديد. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقايسه كنيد و شخصيت خودتان را بشناسيد. نتيجه گيرى * اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند. * اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز داريد: بدانيد دوستان شما را تحريك پذير مى دانند، بدون فكر عمل مى كنيدو سريع از موضوعات ناخوشايند برآشفته مى شويد ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصميم گيريهاى سريع داريد (هرچند اغلب درست از كار درنمى آيند!) ديگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. كسى كه همه چيز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجويى لذت مى برد و در مجموع به دليل ايجاد شرايط و بستر هيجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند. * اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند. شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد. * اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شد: بدانيد در نظر سايرين معقول، هوشيار، دقيق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستيد. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستيد اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستيد. به سرعت و سادگى با ديگران باب دوستى را باز نمى كنيد. اما اگر با كسى دوست شويد صادق، باوفا و وظيفه شناس هستيد. اما انتظار بازگشت اين صداقت و صميميت از طرف دوستانتان را داريد گرچه سخت دوست مى شويد اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنيد. * از ۲۱ تا ۳۰ امتياز : در نظر سايرين فردى زحمت كش هستيد اما متأسفانه گاهى اوقات ايرادگير هستيد. شما بسيار بسيار محتاط و بى نهايت ملاحظه كار به نظر مى رسيد. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زياد در جمع بار ديگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و براساس تحريك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. ديگران مى دانند شما هميشه تمام جوانب كارها را مى سنجيد و سپس تصميم مى گيريد. * و اگر كمتر از ۲۱ امتياز داشتيد: ديگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه هميشه سايرين به عوض او فكر مى كنند، برايش تصميم مى گيرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمايل به درگيرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد ديگر را ندارد! نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
عکس های داااااااغ از هالیوودی ها موضوع: مردان و زنان زیبای هالیوود 87/05/22 16 نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
آذربایجان شرقی موضوع: ایران گردی 87/05/20 10 آذربایجان شرقیادامه مطلب نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
«هیچکس»، سلطان رپ فارسی موضوع: گفتگو و مصاحبه با افراد مشهور 87/05/19 9 نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
افتتاحیه المپیک 2008 موضوع: عکسهایی از المپیک 87/05/19 8 عکسهای زیبایی از مراسم افتتاحیه المپیک 2008 پکن (Opening Ceremony Olympic Beijing 2008 Photos)
ادامه مطلب نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
شعر موضوع: شعر و مطالب ادبی همراه عکس 87/05/19 8
” من (فروغ فرخزاد )
من همان پري كوچك غمگينم
من همان پري كوچك غمگينم كه دلش را مي نوازد ، آرام آرام ، در يك نيلبك چوبين
تو مرا خوب مي شناسي فروغ ؟ نه ؟ تو مرا در شعرت سرودهاي !! من همان پري كوچك غمگينم، ايران دخت ، زن ايراني !
معصوم و پاك مثل فرشتههاي خدا لطيف چون پرنيان ظريف و زيبا بسان نرگسهاي شيراز و غمگين و دلخسته بمانند پري تو !
كلبهاي دارم مي آرايمش به عشق آن را پاك مي روبم بوي دود مطبخش را خوب مي بويم
وه كه چه شيرين است روياهاي من دستان كودكانم در ميان سفرهاي از جنس عشق عجين با قوتي كه به مهر خويش پرداختهام .
سكوت مرا پاياني نيست و غمهايم را نيز عشق با من چه كرده است ؟
آنگاه كه در رگبار خشونت تنها به ني لبك چوبينم پناه ميبرم ، آنگاه كه در آينه بي فرياد مي شكنم، و نگاه سنگين و نامهربان پدران و همسران و پسرانم درجاي ميخكوبم مي كند و پاي رفتنم را مي گيرد ، آنگاه كه حقوق انسانيام را مي دزدند و من چارهاي جز سكوت ندارم ،
نا گزير ، پري مي شوم !!
غمهايم آب مي شود و از چشمانم فرو مي غلطد و من آرام آرام دلم را مي نوازم .
آه اي فروغ ! تو خوب مي داني كه من كيستم ؟!
من همان پري كوچكم ! كه در اقيانوس دلم سكنا دارم .
من همان پري كوچكي هستم كه به گناه عاشقي محكوم است .
و دلش را آرام آرام مي نوازد در يك ني لبك چوبين . و افسانه مي شود ! افسانهاي كه در يلداهاي سرد و تاريك گذشتهام مادربزرگم براي مادرم گفت و مادرم براي من ! اما ، اما من آن را براي دخترم نخواهم گفت ! هرگز نخواهم گفت ! نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
عکسی زیبا از ...... موضوع: عکس حیوانات (1) 87/05/14 8 ![]() زیبا ست نه ؟ نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
اسام اس موضوع: جوک و اس ام اس (1) 87/05/12 8 غضنفر ميره دزدي چيزي پيدا نمي كنه مشق بچه را خط ميزنه !
غضنفر زنگ ميزنه به دوستش ، آهسته ميگه : من الان توي جلسه ام . بعدا باهات تماس ميگيرم ! يه دوست خوب ميگفت: آدما مثل كتابن تا وقتي تموم نشدن جذابن.پس سعي كن خودتو جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم نشي.چون وقتي تموم بشي ميرن سراغ يكي ديگه به ترکه میگن پسرت رکورد شکونده میگه گه خورده من که پولش رو نمیدم قزوینیه بعد از نمازجماعت به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: حالتو میگیرم ترکه میره جبهه و از کمر به پایینش قطع میشه، بهش میگن: چه احساسی داری؟ میگه: احساس میکنم تا کمر رفتم تو بهشت یه رشتیه تو تخت پیش عیالش دراز کشیده بود که یهو احساس کرد 6 تا پا زیر لحافه در جا پرید از تخت پائین و شمرد 1 . 2. 3 . 4 بعد گفت بازم خیالاتی شد به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داریم چهارتا مورچه می رن حموم بعد 2تا میان بیرون اگه گفتین اون 2تا چی میشن؟ می چسبن به صابون رشتیه شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه. بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟!رشتیه میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومده لره مادرشو میبره پیش دکتر ؛ دکتر معاینه میکنه میگه باید پرهیز بکنه....لره میگه:آقای دکتر قربانت برم الهی... نمیشه خودت بکنی آخه پرویز دهن لقه میره به همه میگه ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین من از این ور میگیرمش داداش یارو عروسی میکنه. شب عروسی میشینه پشت در اتاق عروس. میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: بابام گفته بعد از داداشت نوبت توئه ترکه در يخچال را باز ميکنه، ژله ميلرزه، ميگه: نترس اومدم پنير بخورم یه یارو میره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یکبار مصرف میزنه، بعد از شش ماه ورشکست میشه!!! لره و رشتيه ميرن جهنم . رشيته مي پرسه چه جوري مردي؟ تركه ميگه از سرما تو چي ؟ ميگه من از تعجب ! رفتم خونه ديدم زنم خوابيده همه جا رو گشتم ، توي اتاق ، زير تخت ، توي انباري ، توي كمد ، خلاصه ديدم هيچ كس نيست از تعجب سكته كردم تركه گفت : خاك بر سرت اگه توي فريزر رو مي گشتي نه من مي مردم نه تو يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه: آرمگاه زري همسر دکتر رحيمي مختصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 16 الي 22 يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند يكي مي پرسه چي شده؟ بهش ميگن: پرونده ها گم شده ، پرونده ها گم شده! تا حالا قورباغه پرس شده تو پلاستیک دیدی.....! اگه ندیدی برو کارت ملی تو نگاه کن. در پاسخ نامه ام گل یخ دادی هربار مرا وعده دوزخ دادی یک بار برو کلاس خیاطی عشق شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی من بی پناهم تو بی گناهی - دل به تو دادم ، چه اشتباهی از تو کشیدم شکل کبوتر - نقاشی ام رو بگذار و بگذر تو این نبودی ، من بد کشیدم - آخه دلت رو هرگز ندیدم تو بی گناهی ، من بی پناهم - ایمن بمانی از اشک و آهم ميدوني فرق تو با پنالتي چيه؟ پنالتي 50 ،50 گله، ولي تو100در100گلي! زباغ خاطراتم هرگز نخواهی رفت ومن هرگز نخواهم برد از یاد نگاه مهربانت را یک گونی عشق تقدیم تو باد... عشقش مال خودت، ولی یادت نره گونی شو پس بدی! عشق مثل بادی است که در دل می پیچد.اگر نگهش داری خود آزرده می شویو اگر رهایش کنی دیگران! دوست داشتن مثل بازی الاکلنگ می مونه. اونی که عاشقتره همیشه خودش رو پایین نگه می داره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره! يه يارويي ميره پيك نيك زنش ميگه بشينم زير اون درخت خوبه. ميگه نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره.!! زنش ميگه اينجا ماشين ميزنه خلاصه بعد از كلي جر و بحث ميندازن وسط جاده.بعد ميبينن يه كاميون داره مياد طرفشون هر چي بوق ميزنه اونا از جاشون تكان نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه ميره تو درخت.اونم پا نيشه تا كاميون رو ميبينه به زنش ميگه اگه زير درخت بوديم الان مرده بوديم آسمان وقف نگاهت گل من / مانده ام چشم براهت گل من / هر کجا هستي و باشي گويم / که خدا پشت و پناهت گل من کاش مي شد با تو بودن را نوشت .... تا که زيبا را کشم بر هر چه زشت ... کاش مي شد روي اين رنگين کمان ... مي نوشتم تا ابد با من بمان نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استادشهید ، دکتر علی شريعتي به علت افزايش بي سابقه قيمت پودر لباسشويي و صرفه جويي در مصرف آب، حوزه علميه اعلام کرد از اين پس پاکيزگي فقط يک پنجم از ايمان است لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد دوستي من و تو مانند ميخ طويله ست كه هيچ كره خري قادر به كندن آن نيست خدايا عاشقان را غم مده گر دهي 20 درصد هم تخفيف بده اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
اب کردن چربی های صورت موضوع: مطالب پزشکی (2) 87/05/12 8 اب کردن چربی های صورت
همه ميدانند که براي خلاصي از چربي اضافه (در هر ناحيه از بدن که باشد) بايد فعاليت چربيسوز بيشتري انجام شود.
نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
نقاشیها ی زیبا موضوع: گالری عکس (2) 87/05/05 8 نقاشیها ی زیبا بر روی صورتادامه مطلب نوشته شده توسط محمود | لینک ثابت |
|
پیغام مدیر
![]() با سلام و خوش آمد گویی به شما من محمود هستم . . من مطالب را بصورت موضوعی در وبلاگ دسته بندی کردم موضوع خودرا انتخاب و مطالب آن را مطالعه فرمایید . اگر از مطالب و عکسها خوشتان آمد به دوستانتان هم آدرس من را بدهید .مممممنونننننم ای دی من در یاهو مسنجر iranbaby82 . ممنون
جستجو در گوگل
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >DaRiUsH KaMaNi