تبليغاتX
وبلاگ تخصصی عکس و مطالب جالب
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
?زيباترين قالبهاي وبلاگ? كوهنوردي بازرگاني دولتي ايران
همشهري
فرمانروا
روزنامه هاي ايران
تبیان
سرگرمی
دفتر یادداشت (الی جون)
همه چیز در مورد نان

دانلود موزيك و فيلم
::بهترين عكسها ومطالب::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:وبلاگ تخصصی عکس و مطالب جالب در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
هـرگـز نـخواسـتـم


هـرگـز نـخواسـتـم کـه تـو را بـا کسـی قـسـمـت کنـم
یـا از تـو بـا خـودم یـه لـحـظـه صـحـبت کنـم
هـرگـز نـخواسـتـم کـه بـه داشـتـن تـو عـادت کنـم
بگـم فـقـط مـال مـنـی بـه تـو جـسـارت کنـم
امـا تـو خـلـوت خـودم تـنـها فـقـط مـال منـی
تـرسـم ایـنـه کـه رو تـنـت جـای نـگاهم بمـونـه
یـا روی تـیـشه چشـات غـبـار آهـم بمـونـه
تـو پـاک و سـاده مـثـل خـواب حـتـی بـا بـوسـه ای میـشکـنـی
شـکل هـمه آرزوهـام تجـسـم خـواب منـی

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

خیال کردم که........


خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم میزنم. در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم، در هر قسمت دو جای پا دیدم، یکی متعلق به من و دیگری به خدا. وقتی آخرین تصویر زندگیم را دیدم، به جای پای روی شن نگاه کردم.
دیدم که چندین زمان در زندگیم یک جای پا بیشتر نیست، دریافتم که این در سخت ترین نقاط زندگیم اتفاق افتاده.
برای رفع ابهام از خدا سوال کردم:
<<خدایا فرمودی اگر به تو ایمان بیاورم، هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت. چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم، تنهایم گذاشتی؟؟ >>
خدا فرمود :<< فرزند عزیزم.
تو را دوست دارم و تنهایت نمی گذارم. در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی، در آن لحظات تو را بدوش کشیدم...>>

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

و این است راز شقایق، گل همیشه عاشق


 شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود-اما- طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کور? آتش، زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست اوبودم و حالامن تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه - مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد "بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل" ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد 

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

عاشق

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

عشق گاهی

با تو اما  عشق  پیدا می شود
بی تو اما  عشق كی  معنا شود؟

 

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

تو را دوست دارم خیلی زیاد

 همون لحظه ای که تو را دیدم

به عشق تو دچار شدم

از کجا سر راهم قرار گرفتی

تو را دوست دارم خیلی زیاد

زندگی برام تنها معنی نداره

دور از تو نمی تونم زندگی کنم

مثل تو کسی پیدا نمیشه

تو را دوست دارم خیلی زیاد

تو را دوست دارم خیلی زیاد

دیگه از تو جدا نمی شوم

تو را از چشمام دور نمی کنم

به دیگری نگاه نمی کنم

تو را دوست دارم خیلی زیاد

یکبار دیدمت و دیگه ناپدید شدی

برای دلم درد بزرگی شدی

اولین عشقم تو شدی

تو را دوست دارم خیلی زیاد

بدون تو نمی توانم زندگی کنم

دور از تو نمی تونم زندگی کنم

مثل تو کسی پیدا نمیشه

تو را دوست دارم

 

 

 

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

کاش بجاي

کاش بجاي ستاره تو در آسمان بودي تا بجاي آن تو را مي ديدم
ميان آن همه نور چشمک زن تو را از آسمان مي چيدم
کاش به جاي ديوار سکوت تو تکيه گاهم بودي
بجاي ان همه دوري هميشه در کنارم بودي
کاش ابري نبود براي گريستن تا چشمانم براي تو مي گريست
کاش گل قلبم بودي تا شايد مي فهميدي اشک چشمانم براي چيست؟
کاش آينه بودم تا فقط خود را در من مي ديدي
کاش شاخه گلي بودم تا شايد بجاي او مرا مي چيدي
کاش آسمان بودي تا مثل پرنده در آسمانت پرواز مي کردم
کاش غزل بودي تا تو را با عشق آغاز مي کردم
کاش هميشه گرسنه بودم تا از عشق و چشمانت سير نمي شدم
کاش عاشقم بودي تا از عشق تو پير نمي شدم
کاش نوشتي بودي تا تو را در دفترم مي نوشتم
يا به يادگار مثال عکس در قاب عکس مي گذاشتم

 

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

از عشق تو

 

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفایت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

 

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

من وعشق وتو

بدون تو ديگه دنيا حرومه
بيا بامن كه ديگه خيلي ديره
دلم بي تو ز دلتنگي ميميره

 

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

تو خود زیبایی

حرف حالا و فردا مثل همیشس زیبا

جز تو همه یعنی هیچ تو یعنی خود زیبا

 

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

زندگی بدون عشق

زندگي بدون عشق را به چه چيزي مي توان تشبيه كرد
  
زندگي بدون
عشق...................


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

جملاتی ازبزرگان

 


 آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)  
 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

چند جمله از عارف بزرگ دکتر وین دایر


چند جمله از عارف بزرگ دکتر وین دایر:

 دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست. اگر به جهان بگويي: ”سهم منو بده...“ دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي. اما اگر به دنيا بگويي: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“ دنيا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“!!
 
 
هر كس به ديگري زياني برساند و يا ضربه اي به كسي بزند، بيشترين زيان را خود از آن خواهد ديد، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است.

 
به هر كاري كه دست زديد، نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد، زيرا اين شيوه ي زندگي معجزه آفرينان است.
 
 
تنها راه تغيير عادتها، تكرار رفتارهاي تازه است. 
 
درستكارترين مردم جهان، بيشترين احترام را بسوي خود جلب شده مي بينند، حتا اگر آماج بيشترين بدرفتاريها و بي حرمتيها قرار گيرند. 

 
براي آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع توليد ترس و نفرت را در وجود خود شناسايي و ريشه كن كنيد. 

 از مهم ترين كارهايي كه به عنوان يك آدم بزرگ مي توانيد انجام دهيد اينست كه گهگاه به شادماني دوران كودكي برگرديد. 
 
 
درون تو مشتي گوشت قرمز است كه ديدنش تو را با خودت مواجه نمي كند. تو لابلاي آن گوشتهاي قرمز درونت نيستي. آنجا را نگرد. خودت را در آرزوهايت خواهي يافت.

 
اگر مختاريد كه بين حق به جانب بودن و مهرباني يكي را انتخاب كنيد، مهرباني را انتخاب كنيد.

 دروغ انفجاريست در اعتماد به نفس تو

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

هر شب يك دعا كن

هر شب يك دعا كن


زن کشاورزی بیمار شد ، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای همسرش دعا کند .

راهب دست به دعا بر داشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد.
ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : " صبر کنید ! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید
! "
راهب گفت : " من دارم برای همسرت دعا می کنم ."

کشاورز گفت : " اما برای همه دعا کردید ، با این دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی اید . "

راهب گفت : " تو چیزی از درمان نمی دانی ، وقتی برای همه دعا می کنم دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند ، متحد می کنم ، وقتی این دعاها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود ان نصیب همگان می شود .


دعا های  جدا جدا و منفرد ، نیروی چندانی ندارد و به جایی نمی رسد ! " 
 

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

درگاه خداوند

آشنایان درگاه خداوند ،قلب های خود را به سوی شیرینی عشق سوق میدهند.
آرام باشید و بگذارید آرامش الهی در شما جریان یابد!فقط هنگامی روح به آرامش
 می رسد که انسان کارهایی بر اساس حقیقت انجام دهد و
 جسم و ذهن او نیروی صبر و شکیبایی داشته باشد

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

چه کسی؟؟؟؟؟

چه کسی مرا همانطور که هستم دوست می دارد و

برایم ارزش قائل است؟ چه کسی

با وجود اینکه اشتباهی از من سر زده، باز هم

برایم ارزش قائل خواهد شد؟

چه کسی همیشه به فکر من است؟ چه کسی هیچ گاه

مرا تحقیر نمی کند؟

به راستی چه کسی می تواند تمام موارد ذکر شده

را یکجا داشته باشد؟

فقط خداوند است که قادر به انجام چنین کاری است.

عشق خدواند نسبت به بنده هایش غیر شرطی است

 و برای تک تک آنها ارزش واهمیت قائل می شود.

او نسبت به تمام خطاها و اشتباهات ما آگاهی کامل دارد

و آنها را می بخشد و ازآنها چشم پوشی می کند.

زمانیکه کار اشتباهی انجام می دهید، دوست داشتنش

نسبت به ما کمتر نمی شود. او ما را آفریده تا

عاشقمان باشد!

او احساس دوست داشتنش نسبت به بشر را با

فرستادن پیامبران آشکار ساخته.

عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی

را تجربه نکرده باشد؟

متاسفانه در اکثر موارد، دیگران ما را از روی کارهایی که

انجام می دهیم وحرف هایی که می زنیم قضاوت می کنند

که این امر می تواند منجر به پذیرش ویا عدم پذیرش ما شود

 و نهایتاً نیز بر همین اساس تصمیم می گیرند که به ما

احترام بگذارند و یا ما را بی ارزش تصور کنند.

خداوند عاشق بنده هایش است و دوست دارد تا با

آنها ارتباط شخصی برقرارکند. خدواند ما را دوست

می دارد، برایمان ارزش قائل است و شما را تحت هر

شرایطی می پذیرد. او برای هر لحظه از زندگی شما

برنامه ای معین کرده. درکتاب آسمانی آمده:

"همه انسان ها با دلیل وبرهان کافی به عرصه ی دنیا

قدم نهاده اند... با امید داشتن به آینده و باافکار مثبت 

می توانید برای آرامش و بهبود وضعیت زندگی خود

 تلاش کنیم.

زمانیکه احساس کنیم نیروی برتری هست که از

صمیم قلب شما را دوست می دارد،آنوقت عدم پذیرش

 از سوی افراد عادی شما راآنچنان ناراحت نخواهد کرد.

خداوند در وجود تمام انسانهاست 

بنابراین سعی کنیم ما هم  دیگران را با تمام بدیها و

 خوبیها مورد پذیرش قرار دهیم

[+] نوشته شده توسط محمود در 10 | |

عشق

عشق رو ببين چه مي کنه؟!!

فرهاد کوه‌کن چینی‌ها

252.jpg

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه‌ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.

بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان 19 ساله بود، عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسن‌تر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.

برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و در غاری در استان ژیانگ‌جین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک آنها بی‌چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.

در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارخ‌العاده‌ای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکان‌هایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.

 252a.jpg

نیم قرن بعد در سال 2001، گروهی از مکتشفین، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.

هفته پیش «لیو» در 72 سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.

دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند

[+] نوشته شده توسط محمود در 9 | |

یاد خدا

 
>>ما همسايه ی خدا بوديم<<
 
Click for Full Size View
 
شايد مرا ديگر نشناسی، شايد مرا به ياد نياوری. اما من تو را خوب می شناسم.

ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمود در 12 | |

:: مطالب پيشين